{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:14

اسم فیک:زخم های رقم خورده.

``تعجب``

+هرکس به سویی رفت و آمد میکرد ومنو الکساندر فقط درآن جمعیت گوشه ای از حیاط وایساده بودیم.

داشتم آنالیز میکردم همه جارو همه جا بیش از حد کلاسیک بود و همین باعث میشد یاد اون استایل هایی که ابهت تهیونگ رو چندبرابر میکرد بیوفتم.

ازت متنفرم کیم تهیونگ هرجامیرم بازم جایی از خاطراتم باهام هستی لعنتی آخه چرا.


هوا سرد شده بود مهمان ها پس از دیگری با وقار و قدرتی که سعی در نشان دادنش داشتند وضع خود را مرتب کردند و پالتو هایشان را دورشانه هایشان انداخت.

من پالتویی نداشتم و همین باعث شده بود از سرما بلرزم.

الکساندر کت خودش رو برداشت و آروم جوری که بهم نشون بده هوامو داره و ازم محافظت میکنه کت رو دور شونه هام انداخت.

از توجهش لبخند بزرگی رو لبام اومد و چنددقیقه همینجوری مات و مهبوتش موندم.

برام سوال بود که این پسر چرا یبارهم با یه دختره قرار نذاشت تا باهاش آشنا شه آخه چیزی کم نداشت .

+الکساندر.
الکساندر:جان دلم .
+چرا هیچوقت ندیدمت که بایه دختری قرار بذاری.
الکساندر:چون بجز تو کسی به چشمم نیومد.

+انقدر این جمله رو بلند گفت که میشد گفت چندنفری از سیاست مداران شنیدند و برای چندلحظه هم که شده به ما خیره شدند.

+حالا لازم نبود انقدر بلند بگیا.

الکساندر:دستی به موهای موج دارش کشید این دختر واقعا بی نظیره حتی موقع هایی که خجالت میکشه هرکسی جای تهیونگ بود تاالان صدبار برای رزا خودکشی کرده بود اما اون واقعا رقت انگیزه.

الکساندر:مردم باید بفهمن که تو یه همراه داری هومم.
+اما اونا فعلا نمیدونن که من اینجام فک میکنن بعد اون قضیه کلا ناپدید شدم.

الکساندر:با این حال هنوز اونقدری پیر نشدند و اونقدر هم خام نپخته نیستند که ندونن تو دوباره برمیگردی.

+این رو هم راست میگی اما خب کسی نباید بویی ببره که اینجاییم چون با تنها کسی که اینجا کاردارم پدرشوهر عزیزمه.

الکساندر:آها باشه. صبرکن چی منظورت لی دونگ سونه.
+معلومه که آره مگه من بجز اون چندتا پدرشوهر دارم.

الکساندر:اونو میخوای چیکار.
+بر طبق نقشم جلو میرم اغواش میکنم.
الکساندر:چی میفهمی چی میگی رزا.

+چشمای الکساندر از تعجب داشت از کاسه در میومد جرعه ای از جام شرابمو سر کشیدم بعد لیوانو گذاشتم روی میز با انگشتم دور لبمو تمیز کردم چندقدم به سمت الکساندر برداشتم .

بنظرت الکساندر من قراره چجوری به تهیونگ نزدیک شم.
الکساندر:ولی این راه حل درستش نیست.
+پس چیه اگه ایده ی بهتری داری میتونی بگی.
الکساندر:آخه شاید بهتر باشه هوف کلافه دستی برموهام کشیدم اما بعد دیدم چندنفر داشتن درباره ی من رزا چیزی زیر لب میگفتن خودم رو عادی جلوه دادم .

این نقشه قراره تا کی ادامه داشته باشه رزا.
+تاموقعی که اوضاع سروسامان بگیره.
الکساندر:و اوضاع کی سروسامان میگیره.
+موقعی که واقعا همه چی تموم شده باشه و شب ها دیگه با کابوس مرگ پسرم از خواب بیدار نشم.


ادامه دارد. شب یه پارت دیگه میذارم.
حواسم هست لایکا داره میاد پایینا 🫠
کامنتم بذا فدات شم❤️
دیدگاه ها (۶)

فیک نویسه بانو حمایت شهhttps://wisgoon.com/aysa_97

حمایت شه پرنسسhttps://wisgoon.com/itsyena

طراح عشق

part:12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط